|
گروه ورزشی هومه ورزش و تفریح همراه با خانواده
| ||
|
ساعت 4:45 قرار به حرکت بود . راس ساعت پشت سرهم حرکت را آغاز نمودیم . هوا تاریک بود و فقط صدای آب را می شنیدیم و عطر پونه های وحشی ما را سرمست کرده بود . کم کم هوا روشن شد . به فرمان سرقدم ایستادیم و کمی حرکات کششی و دوباره حرکت .
منظم و پشت سرهم
گاهی توقفی و لختی استراحت
جایی برای صبحانه ایستادیم . و تعدادی از دوستان راه در مسیر بازگشت نهادند .
روی برفها جایی پایم سر خورد و چند قدم پایینتر خود را نگهداشتم و دوباره بالا آمدم . لذتبخش بود . ساعت 11 در 100 متری قله بودیم . ابرها به سرعت به قله نزدیک می شدند و به گفته سرپرست احتمال رعد و برق در قله بود به همین دلیل دستور بازگشت به تیم را داد و چند نفری را انتخاب نمود تا به قله رفته و سریع برگردند .
فاتحان هزار
در بازگشت با اجازه سرپرست کمی روی برفها سر خوردیم . هیجان انگیز بود . جایی ایستادیم تا همگان خود را معرفی کنند . دست در دست هم دادیم و سرود زیبای "ای ایران ، ای مرز پر گهر " را خواندیم .احمد کولف از گنبد که بازیگر تئاتر هم بود قطعه نمایشی را بسیار با احساس اجرا کرد که اشک همگان را درآورد . زیبا بود . کرفس وحشی پوشش گیاهی منطقه بود و تعدادی از دوستان برای خود چیدند . این کرفس را خشک کرده و پودر می کنند و به عنوان چاشنی ماست استفاده می کنند . عطر کرفس همه جا پیچیده بود . گلهای ریز زرد و سفید و بنفش روی زمین پوشیده از چمن چشم انداز زیبای مسیری بود که صبح در تاریکی از آن گذشته بودیم . خستگی از تن می گرفت این همه زیبایی . دوباره در روستا بودیم . روستائیان با لبخند به ما خدا قوت می گفتند . کمی در زندگیشان سرک کشیدم . با شیر گوسفند دوغ درست می کردند و از دوغ کشک .
کمی استراحت و خوردن ناهار خرید کشک و دوغ از روستائیان مهربان ، خداحافظی از دوستانی صمیمی و آرزوی دیدار دوباره در گوشه ای دیگر از ایران زیبا. گروه 8 نفره ما به سمت آبشار راین رفتیم . ![]() ابهت هزار پوشیده در برف ، از سمت آبشار راین ![]() به ماهان رسیدیم . قرار بود به مناسبت روز زن ، میزبان همراهانم باشم در باغ شازده . پیش از این باغ شازده را در روز دیده بودم . دلم می خواست شاهد شکوه شبانه اش باشم . ![]() ![]() در مسیر بازگشت ، دیگ رستم ![]() آب داغی که از دل کوه سرچشمه می گیرد و مسیرش را رنگ افشانی می کند با جلبکهای زرد و سبز ![]() مطلب زیبای کوهدخت را بخوانید دوست عزیزی که به مناسبت روز مادر پیشنهاد کرد که این صعود را به مادرانمان تقدیم کنیم . مادران چشم انتظار. و به پایان آمد این سفر اما خاطرات شیرینش ماندگار خواهد ماند . سپاس از دوستانی که همراهی ام کردند به ویژه مهربان همسرم .... [ دوشنبه 1391/02/25 ] [ 22:44 ] [ نرگس شکوفه فر ]
ارزشمندترین چیزی که در سفر به کرمان به دست آوردم آشنایی با دوستانی است که تا پیش از این گاهی نوشته هاشان را می خواندم . دوستان صمیمی که گویی سالیانست می شناسمشان . در ماهان مستقر شدیم آرامش شاه نعمت الله ولی ساعاتی از روزمان را پر کرد . و در ارگ راین دوستان را ملاقات کردیم . عذرخواهم که ، دوستان را در انتظار گذاشتیم . ارگ راین از لحاظ معماری کوچک شده ارگ بم است و حاکم کرمان آن را برای ییلاق در این منطقه ساخته بود . مسیر راین تا روستایی که برای اقامت رفتیم زیبا بود پر از درختان سر به فلک کشیده و درختانی که کم کم از خواب زمستانی بیدار می شدند . باب زنگی مرتفعترین روستای مسکونی ایران ، روستایی کم جمعیت با مردمانی ساده و خودمانی که اتاقهایشان را برای اقامت در اختیار ما گذاشتند . در اتاقی که به اعضای هومه اختصاص داده شده بود جلسه ای برگزار شد یاسر عزیز با نوای سه تار ما را مهمان صدای خوشش نمود . گهگاه احمد کولف از گنبد با دکلمه ای نوای سه تار را همراهی می کرد . مطهره عزیز متنی را به یاد عیسی میرشکار آماده کرد و خواند و دوستانی که خاطراتی از عیسی داشتند بازگو کردند . مجلسی پر از اخلاص برای کوهنوردی که دوستانش شیفته اخلاق نیکش بودند . برنامه ریزی برای صعود روز بعد انجام شد . ساعت 4:45 حرکت کردیم در مسیری که آب و سبزه همراهیمان می کردند.
[ یکشنبه 1391/02/24 ] [ 12:44 ] [ نرگس شکوفه فر ]
سه شنبه شب کوه بود و نسیم اما من نبودم ، زیبای طبیعت را ببینید .
با گروهی از دوستان به کرمان می رویم . قرار است در صعود به قله هزار کرمان در کنار دوستانی از بم ، گنبد و ... باشیم ، تا یاد و خاطره عیسی میرشکار را گرامی بداریم . تا بعد .... [ چهارشنبه 1391/02/20 ] [ 11:45 ] [ نرگس شکوفه فر ]
|
||
| [ طراحی قالب وبلاگ : نایت سلکت ] [ Weblog Themes By : sibtheme ] | ||